اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
218
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
و چون عبد الملك خواست رهسپار گردد خبر يافت كه سركش روم مصيصه را محاصره كرده است ، پس نخواست با بهمخوردگى شهرها بجنگ با او مشغول گردد و كس نزد وى فرستاد و با او صلح كرد و مالهاى بسيارى بسوى او حمل نمود تا بازگشت . چون عبد الملك كار شام را منظم ساخت و روح بن زنباع جذامى را به فلسطين فرستاد ، از دمشق رهسپار شد و براى جنگ با زفر بن حارث ، آهنگ قرقيسا كرد تا به وادى بطنان [ 1 ] رسيد و هنوز كار ابن زبير بانجام نرسيده بود ، پس چون به وادى بطنان قنسرين رسيد ، خبر يافت كه عمرو بن سعيد بن عاص در دمشق سر بلند كرده و ( مردم را ) بخويش خوانده و نام خلافت بر خود نهاده و عبد الرحمان ابن عثمان ثقفى جانشين عبد الملك در دمشق را كه مادرش ام الحكم دختر ابو سفيان ابن حرب بود ، بيرون كرده و خزانه ها و بيت المالها را زير دست آورده است . عبد الملك دانست كه در بيرون آمدن از دمشق خطا كرده است پس راه بازگشت به دمشق را در پيش گرفت و عمرو بن سعيد سنگر گرفت و بجنگ وى برخاست و ميان ايشان سفيرها رفت و آمد نمودند تا آنكه صلح كردند و پيمان بستند و ميان خود قراردادى با عهد و پيمانها و سوگندها نوشتند كه خلافت پس از عبد الملك براى عمرو بن سعيد باشد و عبد الملك به دمشق [ 2 ] در آمد . و ياران عمرو بن سعيد [ 3 ] با او كناره گرفتند و هر گاه براى رفتن پيش عبد الملك سوار مىشد ، همراه وى سوار مىشدند . سپس عبد الملك بفكر كشتن عمرو افتاد و دانست كه پادشاهى او جز به اين كار رو به راه نمىشود ، شامگاهان عمرو نزد وى آمد و او گروهى از بستگان و غلامان و ديگر كسانى را كه نزد وى بودند ، براى كشتنش آماده ساخته بود ،
--> [ 1 ] ميان منبج و حلب و از هر كدام يك مرحله فاصله دارد و مركز آن ، بزاعه است ( مراصد ) . [ 2 ] ن ، افتاده دارد . [ 3 ] مروج الذهب ج 3 ص 110 ، در حدود پانصد نفر .